
به نام خدا
حجاب
لزوم پوشيدگي زن در برابر مرد بيگانه يكي از مسائل مهم اسلامي است . در خود قرآن كريم درباره اين مطلب تصريح شده است . عليهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامي نميتوان ترديد كرد پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكي از مظاهر لزوم حريم ميان مردان و زنان اجنبي است ، همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبي و اجنبيه يكي ديگر از مظاهر آن است . اين بحث را در پنج بخش بايد رسيدگي كرد :
1 - آيا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمين به غير مسلمين سرايت كرده است ؟ يا از مختصات اسلام و مسلمين نيست و در ميان ملل ديگر قبل از اسلام نيز وجود داشته است ؟
2 - علت پوشش چيست ؟ چنانكه ميدانيم در ميان حيوانات هيچگونه حريمي ميان جنس نر و جنس ماده وجود ندارد ، آنها آزادانه با يكديگر معاشرت ميكنند . قاعده اولي طبيعي اين است كه افراد انسان نيز چنين باشند . چه موجبي سبب شده كه ميان جنس زن و مرد حريم و حائلي به صورت پوشيدگي زن يا به صورت ديگر به وجود آيد ؟
اختصاص به پوشش ندارد ، در مطلق اخلاق جنسي جاي چنين سؤالي هست درباره حيا و عفاف نيز همين پرسش هست . حيوانات در مسائل جنسي احساس شرم نميكنند ولي در انسان بالاخص در جنس ماده حيا و شرم وجود دارد
3 - فلسفه پوشش از نظر اسلام
4 - ايرادها و اشكالها
5 - حدود پوشش اسلامي چيست ؟
آيا اسلام طرفدار پرده نشيني زن است همچنانكه لغت " حجاب " بر اين معني دلالت ميكند ، يا اسلام طرفدار اين است كه زن در حضور مرد بيگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنكه مجبور باشد از اجتماع كنارهگيري كند ؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است ؟ آيا چهره و دو دست تا مچ نيز بايد پوشيده شود يا ماوراي چهره و دو دست بايد پوشيده شود اما چهره و دو دست تا مچ پوشيدنش لازم نيست ؟ و در هر حال ، آيا در اسلام مسألهاي به نام " حريم عفاف " وجود دارد يا نه ؟ يعني آيا در اسلام مسأله سومي كه نه " پرده نشيني " و " محبوسيت " و نه " اختلاط " باشد وجود دارد يا خير ؟ و به عبارت ديگر آيا اسلام طرفدار جدا بودن مجامع زنان و مردان است يا نه ؟
اينها پرسشهائي است كه اين كتاب بدانها پاسخ ميگويد
بخش اول تاريخچه حجاب :
1 - آيا در ميان ملل ديگر قبل از اسلام حجاب بوده است ؟
2 - وضع حجاب در جاهليت عرب
3 - حجاب در قوم يهود
4 - حجاب در ايران باستان
5 - حجاب در هند
تاريخچه حجاب
اطلاع من از جنبه تاريخي كامل نيست . اطلاع تاريخي ما آنگاه كامل است كه بتوانيم درباره همه مللي كه قبل از اسلام بودهاند اظهار نظر كنيم . قدر مسلم اينست كه قبل از اسلام در ميان بعضي ملل حجاب وجود داشته است
تا آنجا كه من در كتابهاي مربوطه خواندهام در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سختتر بوده است . اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله اسلام در عرب پيدا شده است
ويل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاريخ تمدن "( ترجمه فارسي ) راجع به قوم يهود و قانون تلمود مينويسد :
" اگر زني به نقض قانون يهود ميپرداخت چنانكه مثلا بي آنكه چيزي بر سر داشت به ميان مردم ميرفت و يا در شارع عام نخ ميرشت يا با هر سنخي از مردان درد دل ميكرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلم مينمود همسايگانش ميتوانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد "
عليهذا حجابي كه در قوم يهود معمول بوده است از حجاب اسلامي چنانكه بعدا شرح خواهيم داد بسي سختتر و مشكلتر بوده است در جلد اول " تاريخ تمدن " صفحه 552 راجع به ايرانيان قديم ميگويد : " در زمان زردشت زنان منزلتي عالي داشتند ، با كمال آزادي و با روي گشاده در ميان مردم آمد و شد ميكردند . . . " آنگاه چنين ميگويد : " پس از داريوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد زنان فقير چون براي كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي خود را حفظ كردند ولي در مورد زنان ديگر ، گوشهنشيني زمان حيض كه برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگي اجتماعيشان را فرا گرفت ، و اين امر خود مبناي پردهپوشي در ميان مسلمانان به شمار ميرود . زنان طبقات بالاي اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دارد از خانه بيرون بيايند ، و هرگز به آنان اجازه داده نميشد كه آشكارا با مردان آميزش كنند . زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردي را ولو پدر با برادرشان باشد ببينند . در نقشهائي كه از ايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زن ديده نميشود و نامي از ايشان به نظر نميرسد . . . "
چنانكه ملاحظه ميفرمائيد حجاب سخت و شديدي در ايران باستان حكمفرما بوده ، حتي پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده ميشدهاند
به عقيده ويل دورانت مقررات شديدي كه طبق رسوم و آئين كهن مجوسي درباره زن حائض اجرا ميشده كه در اتاقي محبوس بوده ، همه از او در مدت عادت زنانگي دوري ميجستهاند و از معاشرت با او پرهيز داشتهاند سبب اصلي پيدا شدن حجاب در ايران باستان بوده است . در ميان يهوديان نيز چنين مقرراتي درباره زن حائض اجرا ميشده است
اما اينكه ميگويد : " و اين امر خود مبناي پرده پوشي در ميان مسلمانان به شمار ميرود " منظورش چيست ؟
آيا مقصود اينست كه علت رواج حجاب در ميان مسلمانان نيز مقررات خشني است كه درباره زن حائض اجرا ميشود ؟ ! همه ميدانيم كه در اسلام چنين مقرراتي هرگز وجود نداشته است و ندارد . زن حائض در اسلام فقط از برخي عبادات واجب نظير نماز و روزه معاف است ، و همخوابگي با او نيز در مدت عادت زنانگي جايز نيست ، ولي زن حائض از نظر معاشرت با ديگران هيچگونه ممنوعيتي ندارد كه عملا مجبور به گوشهنشيني شود
و اگر مقصود اينست كه حجاب رايج ميان مسلمانان عادتي است كه از ايرانيان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرد ، باز هم سخن نادرستي است . زيرا قبل از اينكه ايرانيان مسلمان شوند آيات مربوط به حجاب نازل شده است
از سخنان ديگر ويل دورانت هر دو مطلب فهميده ميشود يعني هم مدعي است كه حجاب به وسيله ايرانيان پس از مسلمان شدنشان در ميان مسلمانان رواج يافت و هم مدعي است كه ترك همخوابگي با زن حائض ، در حجاب زنان مسلمان و لااقل در گوشهگيري آنان مؤثر بوده است
در جلد 11 صفحه 112 ( ترجمه فارسي ) ميگويد :
" ارتباط عرب با ايران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود . عربان از دلفريبي زن بيم داشتند و پيوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبيعي وي را با ترديد معمولي مردان درباره عفاف و فضيلت زن تلافي ميكردند . عمر به قوم خود ميگفت : با زنان مشورت كنند و خلاف رأي ايشان رفتار كنند . ولي به قرن اول هجري مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند ، مردان و زنان با يكديگر ملاقات ميكردند و در كوچهها پهلو به پهلوي ميرفتند و در مسجد با هم نماز ميكردند
حجاب و خواجهداري در ايام وليد دوم ( 126 - 127 هجري ) معمول شد
گوشه گيري زنان از آنجا پديد آمد كه در ايام حيض و نفاس بر مردان حرام بودند "
در صفحه 111 ميگويد :
" پيمبر از پوشيدن جامه گشاد نهي كرده بود ، اما بعضي عربان اين دستور را نديده ميگرفتند . همه طبقات زيورهائي داشتند . زنان پيكر خود را به نيم تنه و كمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ ميآراستند ، موي خود را به زيبائي دسته ميكردند يا به دو طرف سر ميريختند ، يا به دستهها بافته به پشت سر ميآويختند و گاهي اوقات با رشتههاي سياه ابريشم نمايش آنرا بيشتر ميكردند . غالبا خود را به جواهر و گل ميآراستند . پس از سال 97 هجري چهره خويش را از زير چشم به نقاب ميپوشيدند . از آن پس اين عادت همچنان رواج بود "
ويل دورانت در جلد 10 " تاريخ تمدن " صفحه 233 راجع به ايرانيان باستان ميگويد :
" داشتن متعه بلامانع بود . اين متعهها مانند معشوقههاي يوناني آزاد بودند كه در ميان مردم ظاهر و در ضيافت مردان حاضر شوند ، اما زنان قانوني معمولا در اندرون خانه نگهداري ميشدند . اين رسم ديرين ايراني به اسلام منتقل شد "
ويل دورانت طوري سخن ميگويد كه گوئي در زمان پيغمبر كوچكترين دستوري درباره پوشيدگي در زن وجود نداشته است و پيغمبر فقط از پوشيدن جامه گشاد نهي كرده بوده است ! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري با بي حجابي كامل رفت و آمد ميكردهاند . و حال آنكه قطعا چنين نيست . تاريخ قطعي برخلاف آن شهادت ميدهد . بدون شك زن جاهليت همچنان بوده كه ويل دورانت توصيف ميكند ولي اسلام در اين جهت تحولي به وجود آورد . عايشه همواره زنان انصار را اينچنين ستايش ميكرد : " مرحبا به زنان انصار ، همينكه آيات سوره نور نازل شد يك نفر از آنان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايد . سر خود را با روسريهاي مشكلي ميپوشيدند . گوئي كلاغ روي سرشان نشسته است " ( 1 )
در سنن ابوداود جلد 2 صفحه 382 همين مطلب را از امسلمه نقل ميكند با اين تفاوت كه امسلمه ميگويد : " پس از آنكه آيه سوره احزاب ( « يدنين عليهن من جلابيبهن ») نازل شد ، زنان انصار چنين كردند "
" كنت گوبينو " در كتاب سه سال در ايران نيز معتقد است كه حجاب شديد دوره ساساني ، در دوره اسلام در ميان ايرانيان باقي ماند . او معتقد است كه آنچه در ايران ساساني بوده است تنها پوشيدگي زن نبوده است بلكه مخفي نگه داشتن زن بوده است .
پاورقي : 1 - كشاف ، ذيل آيه 31 از سوره نور
مدعي است كه خودسري موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدري بود كه اگر كسي زن خوشگلي در خانه داشت نميگذاشت كسي از وجودش آگاه گردد و حتي الامكان او را پنهان ميكرد زيرا اگر معلوم ميشد كه چنين خانم خوشگلي در خانهاش هست ديگر مالك او و احيانا مالك جان خودش هم نبود
" جواهر لعل نهرو " نخست وزير فقيد هند نيز معتقد است كه حجاب از ملل غير مسلمان : روم و ايران ، به جهان اسلام وارد شد . در كتاب " نگاهي به تاريخ جهان " جلد اول صفحه 328 ضمن ستايش از تمدن اسلامي ، به تغييراتي كه بعدها پيدا شد اشاره ميكند و از آنجمله ميگويد :
" يك تغيير بزرگ و تأسفآور نيز تدريجا روي نمود و آن در وضع زنان بود . در ميان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت . زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ايشان زندگي نميكردند بلكه در اماكن عمومي حضور مييافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه ميرفتند و حتي خودشان به وعظ و خطابه ميپرداختند . اما عربها نيز بر اثر موفقيتها تدريجا بيش از پيش رسمي را كه در دو امپراطوري مجاورشان يعني امپراطوري روم شرقي و امپراطوري ايران وجود داشت اقتباس كردند . عربها امپراطوري روم را شكست دادند و به امپراطوري ايران پايان بخشيدند . اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند اين امپراطوريها گشتند . به قراري كه نقل شده است مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطوري قسطنطنيه و ايران بود كه رسم جدائي زنان از مردان و پردهنشيني ايشان در ميان عربها رواج پيدا كرد . تدريجا سيستم " حرم " آغاز گرديد و مردها و زنها از هم جدا گشتند "
سخن درستي نيست . فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غير عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم وجود داشت شديدتر شد نه اينكه اسلام اساسا به پوشش زن هيچ عنايتي نداشته است
از سخنان نهرو بر ميآيد كه روميان نيز ( شايد تحت تأثير قوم يهود ) حجاب داشتهاند و رسم حرمسراداري نيز از روم و ايران به دربار خلفاي اسلامي راه يافت . اين نكته را ديگران نيز تأييد كردهاند
در هند نيز حجاب سخت و شديدي حكمفرما بوده است ولي درست روشن نيست كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و يا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج يافته است و هندوان غير مسلمان تحت تأثير مسلمانان و مخصوصا مسلمانان ايراني حجاب زن را پذيرفتهاند . آنچه مسلم است اينست كه حجاب هندي نيز نظير حجاب ايران باستان سخت و شديد بوده است . از گفتار ويل دورانت در جلد دوم تاريخ تمدن بر ميآيد كه حجاب هندي به وسيله ايرانيان مسلمان در هند رواج يافته است نهرو پس از سخناني كه از او نقل كرديم ميگويد : " متأسفانه اين رسم ناپسند كمكم يكي از خصوصيات جامعه اسلامي شد و هند نيز وقتي مسلمانان بدينجا آمدند آنرا آموخت "
به عقيده نهرو حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است ولي اگر تمايل به رياضت و ترك لذت را يكي از علل پديد آمدن حجاب بدانيم بايد قبول كنيم كه هند از قديمترين ايام حجاب را پذيرفته است زيرا هند از مراكز قديم رياضت و پليد شمردن لذات مادي بوده است
راسل در " زناشوئي و اخلاق " صفحه 135 ميگويد : " اخلاق جنسي آنچنان كه در جوامع متمدن ديده ميشود از دو منبع سرچشمه ميگيرد : يكي تمايل به اطمينان پدري ، و ديگري اعتقاد مرتاضانه به خبيث بودن عشق . اخلاق جنسي در اعصار ماقبل مسيحيت و در ممالك خاور دور تا به امروز فقط از منبع اول منشعب ميشود ، و استثناي آن هند و ايران است كه ظاهرا رياضت طلبي در آنجا پديد آمده و در سراسر جهان پراكنده شده است " . به هر حال آنچه مسلم است اينست كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتكر آن نيست ، اما اينكه حدود حجاب اسلامي با حجابي كه در ملل باستاني بود يكي است يا نه ؟ و ديگر اينكه علت و فلسفهاي كه از نظر اسلام حجاب را لازم ميسازد همان علت و فلسفه است كه در جاهاي ديگر جهان منشأ پديد آمدن حجاب شده است يا نه ؟ مطالبي است كه در قسمتهاي بعدي به تفصيل درباره آنها سخن خواهيم گفت
علل پيدا شدن حجاب :
1 - ريشه فلسفي
2 - ريشه اجتماعي
3 - ريشه اقتصادي
4 - ريشه اخلاقي
5 - ريشه رواني
6 - تدبير غريزي شگفت انگيز زن
علت پيدا شدن حجاب
علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست ؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضي ملل باستاني پديد آمد ؟ اسلام كه ديني است كه در همه دستورهاي خويش فلسفه و منظوري دارد چرا و روي چه مصلحتي حجاب را تأييد و يا تأسيس كرد ؟ . مخالفان حجاب سعي كردهاند جريانات ظالمانهاي را به عنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند ، و در اين جهت ميان حجاب اسلامي و غير اسلامي فرق نميگذارند ، چنين وانمود ميكنند كه حجاب اسلامي نيز از همين جريانات ظالمانه سرچشمه ميگيرد
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگوني ابراز شده است و غالبا اين علتها براي ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است . ما مجموع آنها را ذكر ميكنيم . نظرياتي كه به دست آوردهايم بعضي فلسفي و بعضي اجتماعي و بعضي اخلاقي و بعضي اقتصادي و بعضي رواني است كه ذيلا ذكر ميشود :
1 - ميل به رياضت و رهبانيت ( ريشه فلسفي )
2 - عدم امنيت و عدالت اجتماعي ( ريشه اجتماعي )
3 - پدرشاهي و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروي وي در جهت منافع اقتصادي مرد ( ريشه اقتصادي )
4 - حسادت و خودخواهي مرد ( ريشه اخلاقي )
5 - عادت زنانگي زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزي كم دارد ، به علاوه مقررات خشني كه در زمينه پليدي او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است ( ريشه رواني )
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيري در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بي جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كردهاند و يا فرضا در پديد آمدن بعضي از سيستمهاي غير اسلامي تأثير داشته است در حجاب اسلامي تأثير نداشته است يعني حكمت و فلسفهاي كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده نبوده است
همانطور كه ملاحظه ميشود مخالفان حجاب گاهي آن را زائيده يك طرز تفكر فلسفي خاص درباره جهان و لذات جهان معرفي ميكنند و گاهي ريشه سياسي و اجتماعي براي آن ذكر ميكنند و گاهي آنرا معلول علل اقتصادي ميدانند و گاهي جنبههاي خاص اخلاقي يا رواني را در پديد آمدن آن دخالت ميدهند
ما هر يك از اين علل را ذكر و سپس انتقاد ميكنيم و ثابت ميكنيم كه اسلام در فلسفه اجتماعي خود به هيچيك از اين جهات نظر نداشته است و هيچيك از آنها با مباني مسلم و شناخته شده اسلام وفق نميدهد و در خاتمه به يك علت اساسي اشاره ميكنيم كه از نظر ما موجهترين آنها به شمار ميرود
رياضت و رهبانيت
ارتباط مسأله پوشش با فلسفه رياضت و رهبانيت از اين جهت است كه چون زن بزرگترين موضوع خوشي و كامراني بشر است ، اگر زن و مرد معاشر و محشور با يكديگر باشند ، خواه ناخواه دنبال لذتجوئي و كاميابي ميروند
پيروان فلسفه رهبانيت و ترك لذت براي اينكه محيط را كاملا با زهد و رياضت سازگار كنند بين زن و مرد حريم قائل شده پوشش را وضع كردهاند ، كما اينكه با چيزهاي ديگري هم كه نظير زن محرك لذت و بهجت بوده است مبارزه كردهاند . پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه ، دنباله و نتيجه پليد دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است
ايده رياضت و ترك دنيا همانطوري كه در موضوع مال ، فلسفه فقر طلبي و پشت پا زدن به همه وسائل مادي را به وجود آورده است ، در مورد زن فلسفه تجرد طلبي و مخالفت با جمال را ايجاد كرده است . بلند نگهداشتن مو كه در ميان سيكها ، هندوها و بعضيها در اويش معمول است نيز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرف لذت و ميل به رياضت است . ميگويند كوتاه كردن و ستردن مو ، سبب فزوني رغبت جنسي ميگردد و بلند كردن آن موجب تقليل و كاهش آن است
در اينجا بد نيست قسمتي از گفته برتراند راسل را در اين موضوع بياوريم . وي در كتاب " زناشوئي و اخلاق " صفحه 30 ميگويد :
" بخصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر سن پول ( بولس مقدس ) از طرف كليسا اشاعه تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بيشماري راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منكوب سازند ، شيطاني كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهواني مملو ميساخت . كليسا ضمنا با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن ، انسان را به طرف گناه ميراند . كليسا چرك بدن را تحسين كرده رايحه بدن صورت بوي تقدس را به خود گرفت زيرا باز به نظر سن پول نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد
شپش مرواريد خدا شناخته شد . . . "
اينجا اين پرسش پيش ميآيد كه اساسا علت تمايل بشر به رياضت و رهبانيت چيست ؟ بشر طبعا بايد كامجو و لذت طلب باشد . پرهيز از لذت و محروم كردن خود بايد دليلي داشته باشد
چنانكه ميدانيم رهبانيت و دشمني با لذت جرياني بوده كه در بسياري از نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراكز آن در مشرق زمين ، هندوستان ، و در مغرب زمين يونان بوده است . نخله " كلبي " كه يكي از نخلههاي فلسفي است و در يونان رواج داشته است ، طرفدار " فقر " و مخالف لذت مادي بوده است ( 1 )
يكي از علل پديد آمدن اينگونه افكار و عقايد ، تمايل بشر براي وصول به حقيقت است . اين تمايل در بعضي افراد فوق العاده شديد است ، و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براي روح آنگاه حاصل ميشود كه بدن و تمايلات بدني و جسماني مقهور گردد ، قهرا منجر به رياضت و رهبانيت ميگردد . به عبارت ديگر ، اين انديشه كه وصول به حق جزا از راه فنا و نيستي و مخالفت با هواي نفس ميسر نيست ، علت اصلي پديد آمدن رياضت و رهبانيت است
علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادي به پارهاي از رنجهاي معنوي است . بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهاي مادي يك عده رنجهاي روحي وجود دارد . مثلا ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك سلسله خوشيها و كامرانيها است اما هزاران ناراحتيها و اضطرابها و تحمل ذلتها در تحصيل و در نگهداري آن وجود دارد .
بشر ديده است كه آزادي و استغناء و علو طبع خود را به واسطه اين لذات مادي از دست ميدهد . از اينرو از همه آن لذات چشم پوشيده تجرد و استغناء را پيشه خود ساخته است
شايد در رياضت هندي ، عامل اول ، و در فقر طلبي كلبي يوناني عامل دوم بيشتر مؤثر بوده است
علل ديگري نيز براي پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كردهاند . از آنجمله اينكه محروميت و شكست در موفقيتهاي مادي مخصوصا شكست در عشق ، سبب توجه به رياضت ميگردد . روح بشر پس از اين نوع شكستها انتقام خود را از لذتهاي مادي بدين صورت ميگيرد كه آنها را پليد ميشناسد و فلسفهاي براي پليدي آنها ميسازد
افراط در خوشگذراني و كامجوئي عامل ديگر توجه به رياضت است . ظرفيت جسماني انسان براي لذت محدود است . افراط در كامجوئي و لذات جسماني و تحميل بيش از اندازه ظرفيت بر بدن موجب عكس العمل شديد روحي مخصوصا در سنين پيري ميگردد . خستگي ، سرخوردگي به وجود ميآورد
تأثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولي مسلما اينها علت منحصر نميباشند . تأثير اين دو علت بدين نحو است كه پس از شكستها و عدم موفقيتها ، و يا خستگيها و فرسودگيها ، انديشه وصول به حقيقت در روح بيدار ميگردد . توجه به ماديات و غرق شدن در انديشههاي مادي خود مانعي است براي اينكه انسان درباره ازليت و ابديت و حقيقت جاوداني بيانديشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمدهام و در كجا هستم و به كجا ميروم ؟ اما همينكه به واسطه شكست و يا خستگي ، حالت گريز و بي رغبتي نسبت به ماديات در روح پديد آمد ، انديشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان ميگيرد . اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت ميشود . و البته بعضي از افرادي كه به سوي رياضت كشيده ميشوند تحت تأثير اين دو عامل ميباشند نه همه آنها
بررسي
اكنون ببينيم از نظر اسلام و طرز تفكري كه اسلام به جهان عرضه داشته است آيا چنين تعليل و توجيهي براي پوشش صحيح است ؟
اسلام خوشبختانه يك طرز تفكر و جهانبيني روشن دارد ، نظرش درباره انسان و جهان و لذت روشن است و به خوبي ميتوان فهميد كه آيا چنين انديشهاي در جهانبيني اسلام وجود دارد يا نه ؟
ما منكر نيستيم كه رهبانيت و ترك لذت در نقاطي از جهان وجود داشته است و شايد بتوان پوشش زن را در جاهائي كه چنين فكري حكومت ميكرده است از ثمرات آن دانست ، ولي اسلام كه پوشش را تعيين كرد نه در هيچ جا به چنين علتي استناد جسته است و نه چنين فلسفهاي با روح اسلام و با ساير دستورهاي آن قابل تطبيق است
اصولا اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب را مستشرقين اروپائي هم قبول دارند . اسلام به نظافت تشويق كرده ، به جاي اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است : " « النظافة من اعيمان » " . پيغمبر اكرم شخصي را ديد در حالي كه موهايش ژوليده و جامههايش چركين بود و بد حال مينمود . فرمود : " « من الدين المتعة » " ( 1 ) يعني تمتع و بهره بردن از نعمتهاي خدا جزو دين است . و هم آنحضرت فرمود : " « بئس العبد القاذوره » " ( 2 ) يعني بدترين بنده شخص چركين و كثيف است
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : " « ان الله جميل يحب الجمال » " ( 3 ) خداوند زيبا است و زيبائي را دوست ميدارد . امام صادق فرمود : " خداو ند زيبا است و دوست ميدارد كه بندهاي خود را بيارايد و زيبا نمايد و بر عكس ، فقر را و تظاهر به فقر را دشمن ميدارد . اگر خداوند نعمتي به شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگي شما نمايان گردد . به آنحضرت گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمايان گردد ؟ فرمود به اينكه جامه شخص نظيف باشد ، بوي خوش استعمال كند ، خانه خود را با گچ سفيد كند ، بيرون خانه را جاروب كند ، حتي پيش از غروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق ميافزايد " ( 4 )
در قديميترين كتابهائي كه در دست داريم مانند " كافي " كه يادگار هزار سال پيش است ، بحثي تحت عنوان " باب الزي و التجمل " وجود دارد . اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوي خوش و روغن زدن به سر سفارشهاي اكيد كرده است
پاورقي : 1 - وسائل جلد اول صفحه . 277 2 و 3 - وسائل جلد اول صفحه . 277 4 - وسائل جلد اول صفحه . 278
عدهاي از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه بهتر و بيشتر عبادت كنند و از لذات روحاني بهرهمند شوند ترك زن و فرزند كردند ، روزها روزه ميگرفتند و شبها عبادت ميكردند . همينكه رسول خدا آگاه شد آنها را منع كرد و گفت من كه پيشواي شما هستم چنين نيستم ، بعضي روزها روزه ميگيرم ، بعضي روزها افطار ميكنم ، بعضي روزها افطار ميكنم ، قسمتي از شب را عبادت ميكنم و قسمتي ديگر نزد زنهاي خود هستم . همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه براي اينكه ريشه تحريكات جنسي را از وجود خود بكنند ، خود را اخته كنند . رسول اكرم اجازه نداد ، فرمود در اسلام اين كارها حرام است
روزي سه زن به حضور رسول اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند . يكي گفت شوهر من گوشت نميخورد . ديگري گفت شوهر من از بوي خوش اجتناب ميكند . سومي گفت شوهر من از زنان دوري ميكند . رسول خدا بيدرنگ در حالي كه به علامت خشم ردايش را به زمين ميكشيد ، از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد : چه ميشود گروهي از ياران مرا كه ترك گوشت و بوي خوش و زن كردهاند ؟ ! همانا من خودم هم گوشت ميخورم و هم بوي خوش استعمال ميكنم و هم از زنان بهره ميگيرم . از روش من اعراض كند از من نيست ( 1 )
پاورقي : 1 - " كافي " تأليف محمد بن يعقوب كليني جلد 5 صفحه 496 ، و وسائل جلد 3 ص . 14 براي روايات نهي از تبتل و اختصا ( رهبانيت و خود را اخته كردن ) رجوع شود به " صحيح بخاري " جلد 7 صفحات 4 و 5 و 40 و " صحيح مسلم " جلد 4 صفحه 129 و " جامع ترمذي " چاپ هند صفحه 173
دستور كوتاه كردن لباس - برخلاف معمول اعراب كه لباسهايشان به قدري بلند بود كه زمين را جاروب ميكرد - به خاطر نظافت است كه در اولين آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است : « و ثيابك فطهر »( 1 )
همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكي به خاطر زيبائي است و ديگر به خاطر پاكيزگي است ، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان ميسازد و به همين موضوع در روايات اشاره شده است : « البسوا البياض فانه اطيب و اطهر » . ( 2 ) رسول اكرم هنگامي كه ميخواست نزد اصحابش برود به آئينه نگاه ميكرد ، موهاي خود را شانه و مرتب ميساخت و ميگفت خداوند دوست ميدارد بندهاش را كه وقتي كه به حضور دوستان خود ميرود خود را آماده و زيبا سازد ( 3 ) . ، يعني لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزهتر است
قرآن كريم آفرينش وسائل تجمل را از لطفهاي خدا نسبت به بندگانش قلمداد كرده است و تحريم زينتهاي دنيا بر خود ، سخت مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است : « قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق »
پاورقي : 1 - جامههاي خويش را پاكيزه گردان . سوره المدثر ، آيه . 4 2 - وسائل ، جلد اول صفحه . 280 3 - وسائل ، جلد اول صفحه . 278 4 - بگو چه كسي زينتهائي كه خدا براي بندگان خود آفريده و روزيهاي پاكيزه را حرام كرده است ؟ سوره الاعراف ، آيه . 32
در احاديث اسلامي آمده است كه ائمه اطهار با متصوفه كرارا مباحثه كرده و مرام آنان را با استناد به همين آيه باطل نشان دادهاند
اسلام التذاذ و كامجوئي زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده است ، ثوابهائي هم براي آن قائل شده است . شايد براي يك نفر فرنگي شگفت انگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر ، آرايش كردن زن براي شوهر ، پاكيزه كردن شوهر خود را براي زن مستحب ميداند . در قديم كه به پيروي از كليسا همه گونه التذاذات شهواني را تقبيح ميكردند ، اين حرفها را تخطئه كرده حتي مسخره ميدانستند
اسلام التذاذات جنسي در غير محدوده ازدواج قانوني را به شدت منع فرموده است و آن خود فلسفه خاصي دارد كه بعد توضيح خواهيم داد ، ولي لذت جنسي در حدود قانون را تحسين كرده است تا جائي كه فرموده دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است : « من اخلاق الانبياء حب النساء » (2)
در اسلام زني كه در آرايش و زينت خود براي شوهر كوتاهي كند ، نكوهش شده است كما اينكه مرداني كه در ارضاء زن خود كوتاهي ميكنند نيز نكوهش شدهاند
پاورقي : 1 - رجوع شود به وسائل جلد 1 صفحه . 279 2 - وسائل الشيعه جلد 3 صفحه . 3
حسن بن جهم ميگويد : بر حضرت موسي بن جعفر عليه السلام وارد شدم ، ديدم خضاب فرموده است . گفتم رنگ مشكي به كار بردهايد ؟ فرمود : بلي ، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامني در همسر او است . برخي از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نميآرايند ، عفاف را از دست ميدهند ( 1 )
حديث ديگري از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده كه : « تنظفوا و لا تشبهوا باليهود » يعني نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد . بعد فرمود زنان يهودي كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نميشدند . خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب گردند عثمان بن مظعون يكي از اكابر صحابه رسول اكرم است ، خواست به تقليد از راهبان ، به اصطلاح تارك دنيا شود ، ترك زن و زندگي كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول الله ! عثمان روزها را روزه ميگيرد و شبها به نماز بر ميخيزد . پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله خشمگين شده برخاست به نزد وي آمد . عثمان مشغول نماز بود . صبر كرد تا نمازش تمام شد ، فرمود : اي عثمان خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده است . دين من روشي منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است . " « لم يرسلني الله تعالي بالرهبانية و لكن بعثني بالحنيفية السهلة السمحة» " ( 3 ) يعني خداوند مرا براي رهبانيت و رياضت نفرستاده است ، مرا براي شريعتي فطري و آسان و با گذشت فرستاده است .
پاورقي : 1 - كافي جلد 5 صفحه . 567 2 - نهج الفصاحه
3 - كافي جلد 5 صفحه . 494
من نماز ميخوانم و روزه ميگيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم . هر كس كه دين مطابق با فطرت مرا دوست ميدارد بايد از من پيروي كند . ازدواج يكي از سنتهاي من است
عدم امنيت
ريشه ديگري كه براي به وجود آمدن پوشش ذكر كردهاند ناامني است . در زمانهاي قديم بيعدالتي و ناامني بسيار بوده است . دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است . مردم اگر پول و ثروتي داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند . علت مخفي ماندن گنجها اينست كه صاحبان طلا و ثروت جرأت نميكردند كه حتي بچههاي خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند . ميترسيدند كه راز آنها به وسيله بچهها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند . بدين ترتيب گاهي اتفاق ميافتاد كه پدر با مرگ ناگهاني از دنيا ميرفت و فرصت نميكرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد . قهرا دارائي او در زير خاكها مدفون ميماند . جمله معروف استر ذهبك و ذهابك و مذهبك : پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن ، يادگار آن زمانها است
همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود ، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت . هر كس زن زيبائي داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفي نگهدارد . زيرا اگر آنها اطلاع پيدا ميكردند . او ديگر مالك زن خود نبود
ايران دوره ساساني ناظر جنايتها و فجايع عجيبي در اين زمينه بوده است . شاهزادگان و موبدان و حتي كدخداها و اربابها هرگاه از وجود زن زيبائي در يك خانه مطلع ميشدند به آن خانه ميريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون ميكشيدند . در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود . سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفي داشتن زن بود كه احدي نفهمد . ويل دورانت در كتاب " تاريخ تمدن " قضاياي شرمآوري در اين باره از ايران قديم نقل ميكند . كنت گوبينو در كتاب " سه سال در ايران " ميگويد : حجابي كه هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است . و مينويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتي در مورد زنها نداشتند
درباره انوشيروان - كه به غلط او را عادل خواندهاند - نقل شده كه وقتي يكي از سرهنگان ارتش او زني زيبا داشت . انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانهاش رفت . زن جريان را براي شوهر خود نقل كرد
بيچاره شوهر ، ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است . فورا زن خويش را طلاق گفت . وقتي انوشيروان مطلع شد كه وي زنش را طلاق داده است به او گفت شنيدم يك بوستان بسيار زيبائي داشتهاي و اخيرا آن را رها كردهاي ، چرا ؟ گفت جاي پاي شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا بدرد . انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد
اين نا امنيها اختصاص به ايران و به زمانهاي قديم نداشته است
داستان اذان نيمه شب كه در " داستان راستان " آوردهايم نشان ميدهد كه چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه خلافت بغداد ، در بغداد هم رواج داشته است . در همين زمانها نزديك خودمان يكي از شاهزادگان در اصفهان از اينگونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصههاي زيادي از زمان حكومت او نقل ميكنند
بررسي
ما وجود نا امنيها و بيعدالتيهاي زمان گذشته و تأثير آنها را در مخفي كردن زن منكر نيستيم مسلما حجابهاي افراطي و عقائد افراطي درباره پوشيدن زن معلول همين نوع جريانهاي تاريخي است . ولي بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين " قر " ميزنند و او را از شوهر و فرزند آواره ميكنند . اينگونه حوادث و يا حوادثي از قبيل ربودن زنان و دختران به وسيله تا كسي يا وسيله ديگر زياد اتفاق ميافتد و در روزنامهها ميخوانيم . در روزنامه اطلاعات مورخ 6 أ 47 / 9 تحت عنوان " زنان امريكا در معرض خطر حملات جنسي " مينويسد : . " واشنگتن آسوشيتدپرس - سه پزشك محقق امريكائي در گزارشي كه براي دولت امريكا تهيه كردهاند اعلام نمودهاند كه در ميان ايالات امريكا لوسآنجلس از لحاظ ميزان " زناي به عنف " مقام اول را دارد و واشنگتن مقام سيزدهم را حائز است . البته اين بدان معني نيست كه زنان و دختران در واشنگتن از حملات جنسي در امانند ، اما امنيت آنها از بسياري از شهرهاي بزرگ امريكا بيشتر است . در هر صد هزار جمعيت لوسآنجلس 52 مورد زناي به عنف وجود دارد . در حالي كه در واشنگتن اين رقم 17 / 7 ميباشد . در نيويورك در مدت شش ماه 3000 شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است . سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتاد و هشت سال بوده و قسمت اعظم شاكيان چهارده ساله بودهاند "
پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسي كامل برقرار است و صاحبان نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوهاي بيش نيست
ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسي كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزي كه به نواميس مردم ميشود از روي رضاي طرفين است ، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست ؟ آيا نظر اسلام به عدم امنيت بوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلي براي پوشش نيست ؟
مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است . لااقل علت منحصر و اساسي ، عدم امنيت نبوده است ، زيرا اين امر نه در آثار اسلامي به عنوان علت پوشش معرفي شده است و نه چنين چيزي با تاريخ تطبيق ميكند . در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردي به واسطه زندگي خاص قبيلهاي و بدوي وجود داشت . يعني در همان وقت كه در ايران ناامني فردي و تجاوز به ناموسي به حد اعلي وجود داشت و پوشش هم بود ، در عربستان ، اينگونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت
امنيتي كه در زندگي قبيلهاي وجود نداشت امنيت اجتماعي يعني امنيت گروهي بود و اينگونه عدم امنيتها را پوشش نميتواند چاره نمايد . به اين معني كه قبيلهاي به قبيله ديگر شبيخون ميزد . در اين شبيخونها كه به وسيله قبيله بيگانه انجام ميشد همه چيز دستخوش غارت ميگرديد ، هم مرد اسير ميشد و هم زن ، پوشش زن براي او امنيت نميآورد
زندگي اعراب جاهليت با همه تفاوت عظيم و فاحشي كه با زندگي صنعتي و ماشيني عصر ما داشته ، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعني فحشا و زنا حتي در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است . ولي به خاطر يك نوع دموكراسي و نبودن حكومت استبدادي ، كسي زن كسي را به زور از خانهاش بيرون نميكشيد . با اين تفاوت كه نوعي عدم امنيت فردي در زندگي ماشيني امروز هست كه در آن عصر نبود
پوشش ، براي جلوگيري از تجاوز كساني است كه در يك جا زندگي ميكنند . بر حسب خوي و عادت قبيلهاي بين افراد يك قبيله اينجور تجاوزها وجود نداشته است . لهذا نميتوانيم بگوئيم كه اسلام صرفا به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد
فلسفه اساسي پوشش چيز ديگر است كه توضيح خواهيم داد . در عين حال نميخواهيم بگوئيم كه مسأله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است . بعدا در آنجا كه به تفسير آيه " جلباب " ميپردازيم ، خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است . مدعي اين موضوع نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بي مورد است و امنيت كامل براي زن از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است . تجاوزات به عنف كه در كشورهاي به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ ميدهد ، در روزنامه هاي ما هم منعكس است را خلق كردند
گويندگان اين سخن ، سعي كردهاند مسائل ديگري از قبيل نفقه و مهر را نيز براساس مالكيت مرد نسبت به زن توجيه كنند
در كتاب " انتقاد بر قوانين اساسي و مدني ايران " صفحه 27 مينويسد :
" هنگامي كه قانون مدني ايران تدوين شد هنوز از برده فروشي در بعضي از نقاط دنيا اثري به جا بود و در ايران نيز با اينكه اين كار علي الظاهر از ميان رفته بود ولي باز در مغز قانونگزاران آثاري از بردهفروشي و آزار به زير دستان وجود داشت . زن را در آن دوره چون " مستأجره " ميپنداشتند . زن حق نداشت با مردان نشست و برخاست كند و در اجتماعات راه يابد و به مقامات دولتي برسد . اگر صداي زن را نامحرم ميشنيد آن زن بر شوي خود حرام ميشد . خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاري ميدانستند كه كار او منحصرا رسيدگي به امور خانه و پروردن فرزند بود و هنگامي كه اين ابزار ميخواست از خانه بيرون برود او را سر تا پا در چادري سياه ميپيچانيدند و روانه بازار يا خيابان ميكردند "
علائم و نشانههاي افترا و غرض و مرض از اتمام اين نوشته پيداست . كي و كجا چنين قاعدهاي وجود داشت كه اگر صداي زن را نامحرم ميشنيد بر شوي خود حرام ميشد ؟ آيا در جامعهاي كه دائما سخنرانان مذهبيش از بالاي منابر خطابه زهراي مرضيه را در مسجد مدينه و خطابههاي زينب كبرا را در كوفه و شام به گوش مردم ميرسانند ، ممكن است چنين فكري در ميان مردم آن جامعه پيدا شود ؟ ! كي و كجا زن در ايران اسلامي برده مرد بوده است ؟ همه ميدانند كه در خانوادههاي مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد ، مرد به حكم وظيفه اسلامي در خدمت زن بوده وسيله آسايش او را فراهم ميكرده است . زن در خانوادههائي مورد اهانت و تحقير و ظلم قرار گرفته كه روح اسلامي در آن خانوادهها نبوده يا ضعيف بوده است
عجبا ميگويد : " زن حق نداشت كه با مردان نشست و برخاست كند . " من ميگويم : بر عكس ، در محيطهاي پاك اسلامي اين مرد بود كه حق نداشت در نشست و برخاستها از زن بيگانه بهرهبرداري كند . اين مرد است كه همواره حرص ميورزد كه زن را وسيله چشم چراني و كامجوئي خود قرار دهد . هيچگاه مرد به طبع خود مايل نبوده حائلي ميان او و زن وجود داشته باشد و هر وقت كه اين حائل از ميان رفته آنكه برنده بوده مرد بوده است و آنكه باخته و وسيله شده زن . امروز كه مردان موفق شدهاند با نامهاي فريبنده آزادي و تساوي و غيره اين حائل را از ميان ببرند زن را در خدمت كثيفترين مقاصد خويش گرفتهاند . بردگي زن ، امروز به چشم ميخورد كه براي تأمين منافع مادي يك مرد در يك مؤسسه تجارتي خود را صد قلم براي جلب مشتري مرد ميآرايد و به صورت " مانكن " در ميآيد و شرف خود را در ازاء چندرغا ز حقوق ميفروشد
اين نشست و برخاستها كه امثال اين نويسنده آرزوي آنرا ميكنند جز بهرهكشي مرد و بهرهدهي زن مفهومي ندارد . همه ميدانند نشست و برخاستها در محيطهاي پاك كه موضوع بهرهكشي مرد از زن در ميان نبوده است هيچگاه در جامعه اسلامي ممنوع نبوده است
نويسنده همين كتاب ، تاريخ روابط زن و مرد را از نظر جامعهشناسي به چهار دوره تقسيم ميكند : دوره اول مرحله طبيعي و اشتراكي اوليه كه زن و مرد بدون هيچگونه قيد و شرطي با هم خلطه و آميزش داشتهاند . در اين دوره به عقيده اين نويسنده اساسا زندگي خانوادگي وجود نداشته است
دوره دوم دوره تسلط مرد است . در اين دوره مرد بر زن غلبه كرده خود را مالك او دانسته او را همچون ابزاري در خدمت خود در آورده است . حجاب يادگار اين دوره ميباشد
دوره سوم مرحله قيام و اعتراض زن است . در اين مرحله زنان از ناسازگاري مردان به ستوده آمدند و در مقابل مظالم آنها ابتدا مقاومت كردند و چون دريافتند كه طبيعت خشن مردان به اين آساني حاضر نيست حق آنها را رعايت كند به منظور احقاق حق خود متدرجا عليه مردان طغيان كردند ، اتحاديهها تشكيل دادند ، به وسيله مطبوعات و كنفرانسها و دسته بنديها با مردان مبارزه كردند . ضمنا چون دريافتند كه زورگوئي مردان نتيجه تربيت ناسالم عهد كودكي و مخصوصا تبعيض بين پسران و دختران است در رفع نقائص آموزش و پرورش عمومي كوشيدند
دوره چهارم مرحله تساوي حقوق زن و مرد است و به دوره اول شباهت كامل دارد . اين دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده هنوز در همه جا استقرار نيافته است
از نظر اين منطق ، پوشش زن عبارت است از زنداني شدن زن به دست مرد ، و علت اينكه مرد ، زن را اينچنين اسير ميكرده اين است كه ميخواسته هر چه بيشتر از وجود او بهره اقتصادي ببرد
شما هنوز در سایت ما عضو نشده اید.برای عضویت اینجا کلیک کنید.